
پر زدم ولی نشد بال من شکسته بود پشت میله ی قفس چشمهام بسته بود خونه بوی خون گرفت از رگی که خسته بود درد توی واژنم سال ها نشسته بود اون جنین آبکی لیز خورد لای پام لا به لا ی کاغذا نامه های نا تمام که خطاب به تو بود: مرد زندگیم ! سلام من به یادت اومدم اینجا روی پشت بام می پرم به سمت تو بال می زنم بیام حس قرمز سقوط رو زمین و رو هوام پر زدم ولی نشد بال من شکسته بود...
ادامه مطلب