پر زدم ولی نشد
بال من شکسته بود
پشت میله ی قفس
چشمهام بسته بود
خونه بوی خون گرفت
از رگی که خسته بود
درد توی واژنم
سال ها نشسته بود
اون جنین آبکی
لیز خورد لای پام
لا به لا ی کاغذا
نامه های نا تمام
که خطاب به تو بود:
مرد زندگیم ! سلام
من به یادت اومدم
اینجا روی پشت بام
می پرم به سمت تو
بال می زنم بیام
حس قرمز سقوط
رو زمین و رو هوام
پر زدم ولی نشد
بال من شکسته بود
برچسب: هذیان,هذیان یک مسلول,هذیان دل شهریار,هذیان چیست,هذیان در جدول,هذیان بادهای پاییزی,هذیان گفتن,هذیان گفتن در خواب,هذیان گزند و آسیب,
نویسنده: نوید نوروزی