تا رهایی...

متن مرتبط با «هذیان یک مسلول» در سایت تا رهایی... نوشته شده است

نزدیک به هدف...

  • نیلوبلاگ

    خیلی زودتر از اون چیزی که فکرشو میکردم دارم میرسم به اونی که شب و روز تو فکرم بود و براش نقشه میکشیدم.. راه های سختی رو بصورت فشرده گذروندم.. اونقدر عجیب غریب و ناگهانی طی شد که حتی تصورش رو هم نمیکردم.. البته مرحله ی نیمه نهایی راحت تر تصوراتمه امیدوارم خدا کمک کنه و فاینال رو هم به خوبی بگذرونم تا...

    ادامه مطلب
  • هذیان

  • نیلوبلاگ

    پر زدم ولی نشد بال من شکسته بود پشت میله ی قفس چشمهام بسته بود خونه بوی خون گرفت از رگی که خسته بود درد توی واژنم سال ها نشسته بود اون جنین آبکی لیز خورد لای پام لا به لا ی کاغذا نامه های نا تمام که خطاب به تو بود: مرد زندگیم ! سلام من به یادت اومدم اینجا روی پشت بام می پرم به سمت تو بال می زنم بیام حس قرمز سقوط رو زمین و رو هوام پر زدم ولی نشد بال من شکسته بود...

    ادامه مطلب