خرید بک لینک
برگشتنم هم خوبه هم بد..

البته اولش خوب شروع نشد ولی الان داره روابط رو به بهبودی میره..

دیشب مامان میگه اینجا اذیت میشی هم باید غذا بپزی هم ظرف بشوری هم کارای خونه هست..راست میگه قبلا تنهایی سابقه نداشت تو یه شبانه روز دو وعده غذای گرم خودم درست کنم.. اما گفتم نه خیلی ام خوبه دور همیم اینجا هرچقدم سختی باشه بازم می ارزه به موندنم.. حالا بماند که سه بار غذا درست کردم یه بار برنجم خوب دم نکشیده بود یبار کاملا شور بود یه بار کاملا بی نمک بود و علی رغم اعتراف خودم به این ایرادات همه گفتن نههههه خیلی ام خوشمزه س حتی مامان گفت من نمیتونم کبابو به این خوبی در بیارم!!! و فقط زن داداش عزیزم گفت آره شوره درعوض گوجه ها بی نمکه کنار هم بخوری خوب میشه طعمش!!

یه حسن دیگه ام که اینجا داره وجود یچه ی داداشه که حال و هوای دیگه داده به خونه و تقریبا عادت کردم هرروز ببینمش و سعی کنم بهش یاد بدم بهم عمه

البته از این مورد هم زنداداش زیاد استقبال نمیکنه و درمقابل هربار که به بچه گفتم بگو عمه اون سریع گفته بگو خاله!!

مثل خونه های قدیمیه که همه دور همن .. سحری و افطار باهمیم البته جمعیتمون کمه ولی نسبت به یک نفر بودن زیاده!

یکی از دوستام برام نذر خیلی بزرگی برداشته تا نصفه انجام شده و کلی هم جواب گرفتم ولی خیلی سخته دیگه..

امیدوارم این روزهاهم زود بگذره و دوباره به روزهای اوجم برگردم سختمه اینجوری...

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 13:44 توسط m.ch |

برچسب: نویسنده: نوید نوروزی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 16:25

صفحه بندی