این ترمم تموم شد و این همه اتفاق ریز و درشت افتاده که گیج شدم و بی خودی دارم دست و پا میزنم... میدونمم همه ش الکیه و تا اون زمان نرسه اوضاع عوض نمیشه ولی به هر ریسمون پوسیده ای آویزون میشم شاید فرجی شد...خدا رو چه دیدی...
ولی تنها چیزی که آرومم میکنه فکر کردن به آینده ایه که قراره بیاد و اوضاعو تغییر بده...
فعلا تا درسم تموم نشه نمیخوام هیچ تصمیم جدی بگیرم تا لااقل همین روال تقریبا یکنواخت مختل نشه...
دیگه عادت کردم یجورایی مقاوم شدم حتی در برابر بیماری های جسمی...
ازین شترا که در هر خونه ای میخوابه این دفعه رو خونه ی من خوابیده تا خونه خرابم نکنه دس بردار نیست...
چرا حالا باید این مشکل بیاد سراغم ؟؟؟ حالا ک فهمیدم اون چی میخواد... ای خداااااااا
برچسب:
نویسنده: نوید نوروزی