خرید بک لینک
تو این اوضاع بی ثبات زندگیم بعد از مدت ها نا آرومی ها و شب بیداری ها... و خوابیدن با قرصای خواب آور و ... بهترین خواب عمرمو داشتم بااین مخدر طبیعی...

این ترمم تموم شد و این همه اتفاق ریز و درشت افتاده که گیج شدم و بی خودی دارم دست و پا میزنم... میدونمم همه ش الکیه و تا اون زمان نرسه اوضاع عوض نمیشه ولی به هر ریسمون پوسیده ای آویزون میشم شاید فرجی شد...خدا رو چه دیدی...

ولی تنها چیزی که آرومم میکنه فکر کردن به آینده ایه که قراره بیاد و اوضاعو تغییر بده...

فعلا تا درسم تموم نشه نمیخوام هیچ تصمیم جدی بگیرم تا لااقل همین روال تقریبا یکنواخت مختل نشه...

دیگه عادت کردم یجورایی مقاوم شدم حتی در برابر بیماری های جسمی...

ازین شترا که در هر خونه ای میخوابه این دفعه رو خونه ی من خوابیده تا خونه خرابم نکنه دس بردار نیست...

چرا حالا باید این مشکل بیاد سراغم ؟؟؟ حالا ک فهمیدم اون چی میخواد... ای خداااااااا

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۵ساعت 17:8 توسط m.ch |

برچسب: نویسنده: نوید نوروزی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 16:25

صفحه بندی