خرید بک لینک
کلا سلام گرگ بی طمع نیست..

چهارشنبه خاله زنگ زد گفت فردا شب شوهرم افطاری جایی دعوته تا سحر نمیاد بیا باهم بریم خونه ی مامان بزرگ که هم باهم باشیم و هم خونه رو مرتب کنیم که جمعه داره برمیگرده گفتم باوشع...

خولاصه پنجشنب بعد از امتحان رفتم اونجا و شروع کردیم به بشور و بساب بعد خاله گفت همین رنگو گرفتم بیا بزن به موهام ..رنگم براش زدم در حین انتظار برای رنگ گرفتن فرمودن تااون موقع بیا ابروهامو مرتب کن !!! آرا گیرا که رو به اتمام بود زنگو زدن دیدم زندایی و دخترا اومدن و منو که دست به اسلحه!! دیدن گفتن درحد مرتب کردن پایین موهای دخترو کوتاه کن!! حالا هرچی میگم بابا من اینکاره نیستم اگه خراب بشه نیاین یقه مو بگیرین گفتن نهههه تو خیلی واردی !!! منم از تعاریفشون دوتا شاخ رو سرم درومد و طی حرکت انتحاری کلی از موهاشو کوتاه کردم البته خیلی ام بد نشدااااا

خولاصه ان شب کذایی ب پایان رسید و من برای امتحان شنبه هیچی نخونده بودم چون یا درحال کار کردن بودیم یا درحال حرف زدن..اون وسط یه چندساعتی هم رفتیم بیرون دور زدیم!!

جمعه هم ک 12 بیدار شدم و مامان بزرگ ودایی رسیدن و نشستیم ب اختلاط کردن تاااااااااا 5.. یکم جزوه رو بالا پایین کردم و سعی داشتم بخونم ک مامان زنگ زد گفت چه نشسته ای که عمه حالش بد شده قندش رفته بالا بردنش بیمارستان باز رفته خیلی پایین و خلاصه کلام اینکه پاشو برو خونه عمه که شب افطاری دارن کمک کنی!!

- اینجا دوربین به ارامی زوم میشه رو چهره ی من و آهنگ چرا من از ملانی پخش میشه-

.

.

.

نتیجه: عمه که عمه س!! ولی گاهی خاله هم میتواند عمه بشود


برچسبها: جمعه, رمضان, امتحان, عمه, خاله
+ نوشته شده در شنبه بیستم خرداد ۱۳۹۶ساعت 16:7 توسط m.ch |

برچسب: نویسنده: نوید نوروزی تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 19:01

صفحه بندی