خرید بک لینک
برای اولین بار رفتم اردوی جهادی هوا خیلی خوب بود همه چی اوکی بود

مثلا رفته بودیم که کار جهادی کنیم ولی بیشتر خوش گذرونی بود برای تجربه ی اول خوب بود دلم میخواد ادامه پیدا کنه این فعالیتام..

حسابی سرمو شلوغ کردم دیگه مثل قدیم با دوستا و فامیلا بیرون نمیرم جز ازار دادن با حرفاشون چی داشتن برام تا الان؟؟

فعلا تو این دنیای تنهاییم راحت ترم

.....

به یاد قدیما با داداشم یه شب رفتیم بیرون وقتی خانومش نبود ..تمام حس خو اون روزام اومد جلو چشمم..ولی باز در کنارش کلی حس تلخ هم اومد سراغم که دیگه اون روزا رو ندارم..

چه میشه کرد..

هرسال که میگذره میگم کاش دیگه تموم بشه هیچ اتفاق خوبی نیست اگر هم باشه در برابر تلخی ها به چشم نمیاد

.....

و باز کار عجیب خدا!!! یه پسری توفامیلمون بود گروهی تو یه دعوا شرکت میکنه یه قتل اتفاق میوفته این به گردن میگیره چند سال زندان بود تا تونستن رضایت بگیرن برای ازادیش و در حین حبسش پدرش سکته کرد و مرد چند وقت بعد مادرش عروس شد رفت و این پسر تنها شد و دیشب تصادف کرده و ... خدا رحمتش کنه واقعا چندسال زندگی کردن به چه دردش میخورده که اعدام نشد ولی بعدش کشته شد؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۶ساعت 20:30 توسط m.ch |

برچسب: برات,بگم, نویسنده: نوید نوروزی تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت: 5:33

صفحه بندی