اسمم داره یادم میره... - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 12:08
هر سری که دوری بیشتر میشه انگار عادی تر میشه برام..چقدر از عادی شدن می ترسم.. البته باز با هربار دیدن انگار که بار اوله و هیجان روز اولو دارم.. ............................... خسته شدم دیگه چرا نمیگذره.. هرچند که هنوز نمیدونم بعد قراره چی بشه اما حس میکنم هرچی باشه بهتر از این روزاس چون خودم روزامو ...
سفر کردم که از یادم بری دیدم نمیشه... - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 11:14
اگر همسفرای مسیر برگشت رو فاکتور بگیرم میشه گفت سفر خوبی بود... البته باید گرمای شدید رو هم نادیده بگیرم تا بتونم بگم واقعا خوش گذشت سفر به شهری که دریا نداره بیشتر از دو سه روز نباید طول بکشه چون دیگه آسمون پرستاره آخر شب و تمیزی هوا دم صبح بعد از دو سه روز تکراری میشه.. دور بودن از اینترنت و تلگرا...
دست های پشت پرده...!!! - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 11:14
اخه چرا منی که تو کل عمرم هیچ گونه وسیله ی الکتریکی و غیر الکتریکی و شیشه ای و سفالی و ... خراب نکردم.. حتی یه خش رو هیچ چیز ننداختم تا به حال... حالا در عرض یک ماه یک عدد لیوان دو عدد پیاله یک عدد دیس رو چنان شکستم که گویی چنان وسایلی از ازل در جهان هستی نبوده!!! موبایل نازنینمو شکستم لب تابمو پر ا...
به دنبالت میام هرجا که باشی... - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 11:14
دروغ گفتم.. نمیام هی حرف زدیم و گفتی چقدر صدات پر انرژیه و من سعی کردم حتی اون روزی که زنگ زده بودم کلی غر بزنم ولی تو گفتی هنوز انرژی تو صداته باز هم یجورایی انرژی به خودم بدم بخاطر تو... ولی از بس نیومدی دیگه هیچی ازم نمونده حتی حوصله ی خودتم ندارم تازه وقتی پیام میدی هی میخوام دیرتر جوابتو بدم بل...
خدا به خیر بگذرونه - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 11:14
فکر نمیکردم هنوزم کسایی باشن که اعتقاد داشته باشن بچه میاد روزی رو هم باخوش میاره.. و بر اساس این اعتقاد بچه دار بشن... ولی هستن و ما داریم میریم بیمارستان دیدن مادر و نوزاد xa0 چقد خسته کننده س برام این دید و بازدید ها و رسم و رسومات ... ولی وقتی مامان بگن باید برم