تا رهایی...

متن مرتبط با «هذیان گفتن در خواب» در سایت تا رهایی... نوشته شده است

قلب ساعتی در کانون توجه

  • نیلوبلاگ

    در ادامه، هر آنچه باید درباره «قلب ساعتی» بدانید به همراه مهم‌ترین جزئیات و اطلاعات تکمیلی ارائه شده است. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. من بمونم یا برم؟تو چجوری راحتی؟قلب من وصل الانبه یه بمب ساعتی...دلم میخواد سرمو بکوبم تو دیوار بس که مظلومه این خواننده و صداش...........گوش کنین اهنگ قلب ساعتی از احسان خواجه امیری  ...

    ادامه مطلب
  • شب ندارد سر خواب

  • نیلوبلاگ

    امشبم انگاری از اون شباس که خواب ندارم هرچی سعی میکنم قرص نخورم نمیشه.. خیلی خوبه قرصه رو که میخورم بعد از نیم ساعت چشام دیگه باز نمی مونه به زور باز نگه میدارم تا دیگه نتونم و بیهوش بشم خواب با اون قرص خیلی عمیقه ولی کوتاهه یا برا من اینجوره..هر ده بیس دقیقه بیدار میشم ولی باز میخوابم و عمییییییییی...

    ادامه مطلب
  • بی تو تو این شبای بد گریه م دیگه در نمیاد

  • نیلوبلاگ

    ساعت گذشته از یک شب در اتاق و من تنها نشسته ام به هوای گریستن حالا تو نیستی و تنم را ملافه ها پیچانده اند در خودشان مثل یک کفن... ........... خدایا..خودت میدونی دیگه..بووووس برچسبها: شب مرگی +نوشته شده در سه شنبه ششم تیر ۱۳۹۶ساعت1:17 توسطm.ch | ...

    ادامه مطلب
  • که در وصف نگنجد...

  • نیلوبلاگ

    گاهی وقتا سخته که بخوای منظور دقیقتو برسونی یعنی واژه ی مناسب کمه نیست... باید واژه بسازی تا اصل کلامتو برسونی تازه در نهایت شاید یه چیزی در بیاد که منظور اصلیت نباشه و بدتر یه سوتفاهم درست بشه... ولی خوش شانسم که تورو دارم ..که نگفته حرفای همو میفهمیم.. اول کلمه رو بگی تا اخر جمله و پاراگراف خودم ر...

    ادامه مطلب
  • خوابم یا بیدارم..

  • نیلوبلاگ

    قرار نبود اینقدر زود اتفاق بیوفته.. من هنوز آماده نیستم.. کلی کار نکرده دارم.. دور خودم میچرخم نمیدونم چیکار کنم...خیلی بده تو این لحظه های سختم کسی رو ندارم کنارم باشه.. وسط گریه خودم به خودم نهیب میزنم که قرار بود قوی باشی .. قرار نبود حتی خودت اشکتو ببینی.. باز تو دلم یه صدایی میگه خب توام یه تحم...

    ادامه مطلب
  • مخدرات..مسکنات!!!

  • نیلوبلاگ

    تو این اوضاع بی ثبات زندگیم بعد از مدت ها نا آرومی ها و شب بیداری ها... و خوابیدن با قرصای خواب آور و ... بهترین خواب عمرمو داشتم بااین مخدر طبیعی... این ترمم تموم شد و این همه اتفاق ریز و درشت افتاده که گیج شدم و بی خودی دارم دست و پا میزنم... میدونمم همه ش الکیه و تا اون زمان نرسه اوضاع عوض نمیشه ...

    ادامه مطلب
  • هذیان

  • نیلوبلاگ

    پر زدم ولی نشد بال من شکسته بود پشت میله ی قفس چشمهام بسته بود خونه بوی خون گرفت از رگی که خسته بود درد توی واژنم سال ها نشسته بود اون جنین آبکی لیز خورد لای پام لا به لا ی کاغذا نامه های نا تمام که خطاب به تو بود: مرد زندگیم ! سلام من به یادت اومدم اینجا روی پشت بام می پرم به سمت تو بال می زنم بیام حس قرمز سقوط رو زمین و رو هوام پر زدم ولی نشد بال من شکسته بود...

    ادامه مطلب